آخرین شعرها

اشعار ابوسعید ابوالخیر رباعی شماره ۳۰۷

هر چند که دیده روی خوب تو ندید

یک گل ز گلستان وصال تو نچید

اما دل سودا زده در مدت عمر

جز وصف جمال تو نه گفت و نه شنید

اشعار ابوسعید ابوالخیر رباعی شماره ۳۰۶

گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید

فی‌الحال دلم خون شد و از دیده چکید

چشم تو نکو شود به من چون نگری

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

اشعار ابوسعید ابوالخیر رباعی شماره ۳۰۵

آورد صبا گلی ز گلزار امید

یا روح قدس شهپری افگند سفید

یا کرد صبا شق ورقی از خورشید

یا نامهٔ یارست که آورد نوید

اشعار ابوسعید ابوالخیر رباعی شماره ۳۰۴

یک نیم رخت الست منکم ببعید

یک نیم دگر ان عذابی لشدید

بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت

من مات من العشق فقد مات شهید

اشعار ابوسعید ابوالخیر رباعی شماره ۳۰۳

دل وصل تو ای مهر گسل می‌خواهد

ایام وصال متصل می‌خواهد

مقصود من از خدای باشد وصلت

امید چنان شود که دل می‌خواهد